جمعه!!! - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 11:36
یه وقتایی دوس داری درک کنی، ولی درک دونت!!!!!! پر شده یا شایدم خراب شده و دیگه کار نمیکنهبعد مثلِ الانِ من دوس داری بری، دو سه هفته دور باشی همه چیز داره فراتر از توان خودش اذیتم میکنه چون من کم تحمل شدم، چون خیلی پُرم و با هرموضوعی لبریز میشم حتی از گریه کردن میترسم، میترسم چون حالم بد میشه، مثلِ چ...
بابام! - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 11:36
"عروسی خصوصی" عنوانی که امشب باهاش آشنا شدم!!!چیزی که مفهومش رو خیلی دوس داشتم همیشه، اما اسم نداشت تو ذهنم هیچوقت، امشب شنیدم و یاد گرفتم هه +میگم از این به بعد هرکی میخواد با گوشیش باشه باید بره تو اتاق، انگار با دیوار حرف میزنم:| یعنی رو اعصابمه هااااا +هربار منو میبینه بلااستثنا این سوال رو میپر...
بی آبان - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 11:36
اولین پاییزو زمستونِ انقدررر خشک عمرم رو دارم تجربه میکنمیه خشمو عقده ی عجیبی نسبت به این وضع دارم احساسی بد یعنی دریغ از یه بارونِ معمولی...یقه ی کیو باید گرفت الان؟ +یه پسری رو از فلان مرکز فرستادن اینجا، گفتن دراکولاااااست، و من ندیده دلم براش کبابه، چون میدونم چقدر تحقیر شده چقدر داغون شده و چقد...
شگفت زده!!! - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 11:36
بررررررف داره میباره بررررف!!!!!!! فک کن؟ اولین برف ۱۳۹۶
تماشای برف!!! - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 11:36
پارسالم نبودی امسالم نیستی لطفا سال دیگه باش!
تفاوت - تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 5:59
هیچوقت تو زندگیم با تفاوت ها خوب کنار نیومدمتفاوت منو اذیت میکنه، این تقریبا یه ضعف بزرگ هست من از دیدن تفاوت شدید طرز فکر آدما اذیت میشم تفاوت اعتقادات آدما ، تفاوت انتخاب هاشون، تفاوت علمشون، تفاوت سبک زندگی و خیلی چیزای دیگه پذیرفتنش سخته برام من تو یک خانواده (فامیل) متفاوت بزرگ شدم، خانواده پدر...
گذر سریع - تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 5:59
خیلی سرخوشانه تصمیم گرفتم فیلم رگ خواب رو ببینم، با اینکه میدونستم فیلم رو اعصابی هست، و دقیقا بودبعددد اینکه اقای برادر میگه بریم پیش رضا و مامان میگه بریم پیش آنیتا و من دو روزه درست نخوابیدم بنابراین پیشنهاد هیچ کدوم رو نمیپذریم بعدددد اینکه اصلا خوب نیس یه مذکر، به لحاظ مادی، پشتش به کسی گرم باش...
پایانِ امشبم - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 17:30
باز میشه این در صبح میشه این شب صبر داشته باش...
خنده - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 22:50
طی روز گذشتهخندیدم، کارم نیمه تموم موند و کلافه شدم، خندیدم، متعجب شدم، بی اشتها بودم، خوابیدم، فشارم افتااااااده بود، خندیدم،خندیدم، به سختی شام خوردم، خندیدم خنده هایی با صدای بلند، از روی دل:) اما؟ باز اتاقم،باز شب، باز قبل خواب، باز ؟ اینجوری نمیشه که، نمیشه...
امداد غیبی - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:17
وقتی از کسی ناراحتم نمیتونم بهش نگاه کنم، هرچقدرررر هم که تلاش کنم نمیشه، اینو امشب فهمیدم ههیه حرف به ظاهر ساده، که معنیش اصلا ساده نبود، حالمو خیلی گرفت من بودم، آقای برادر بود، آنیتا و مامانش امشب برای چندمین بار متوجه شدم یه داداش دارم که منو حفظه خیلی بیشتر از همه شاید؟ نمیدونم شاید اگر مامان ی...
تلقین...! - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 5:27
وقتی خوب نیستینه میدونی چی میخوای؟ نه میدونی چی میتونه خوبت کنه؟ نه حوصله داری نه امید داری نه هیچی، نه هیچی، نه هیچی چرا اینجوری شده؟ باز مثل تراکتور تلاش کن مثلا خوب شی، دو روز بعد همین آشو همین کاسه دقیقا مثل خوردن قرص مسکن واسه یه درد دائم با این تفاوت که من قرص هم ندارم، باید با تلقین کار خودمو...
خواب خوشمزه:) - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 17:43
اصلا مگه داریم بهتر از دیدنِ یک رویای خوشمزه؟ روزمو میسازه:) فقط حیف که همش خوابه، هه
یاد دنیای کودکانه... - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 17:43
نشسته بودم، به خونشون نگاه میکردم و خاطرات، تصویری برام مرور میشداز مرداد نرفته بودم و امشب هم اگر دعوت نمیشدیم این نرفتن تا...خدا میدونه کِی ادامه میداشت شب معذبانه ای!!! بود، به خیلی دلایل شاید؟ هوم؟ دلم دنیای کودکانه میخواد دنیای کودکانه یعنی میری خونه عمت، خود عمه هست، هیچی تو خانواده باعث هیچ ح...
یه جور خوشبختی؟ - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 17:43
از زمانی که وبلاگ های بروز شده ی بلاگفا دیگه تو صفحه اصلی نبودن شاید فقط سه یا چهار بار سر زدم به این صفحه، تو تمااااام این مدتو خب به همین دلیل هم وب گردیم خیلی کمتر از اون سال ها بوده اومدم اینو بنویسم، گاهی اتفاقی برخورد میکنم با وبلاگ مثلا یه دختر، که درگیر قهرو آشتی و دلخوری و دوسم داره یا ندار...
متفرقانه! - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 17:43
بسته نت گوشیم دو روزه تموم شده و نت خونه چقدرررر افتصاحه، واقعا مخابرات ناااابوده، دیشب دو ساعت نوشتم زدم ثبت همش پرید حالا اگه یه وقت دیگه بود تمام نوشته ها تا دو ماه هم باقی میموند ها، اما این یه بار اینجوری شدبعددد اینکه یهو دندونم تصمیم گرفته درد بگیره، درررررد ها، یه چیز وحشتناک اصن، چهاردهم که...
پریزاد - تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:46
بعضی آهنگ ها، خیلی حیفن که باهاشون خاطره ساخته نشه مثلا دلم میخواست با "پریزاد" بابک جهانبخش یه خاطره خیلی خوب میداشتم،ولی خب ندارم دیگه +چقد "آرام جانان" استاد شجریان جان عالیه:) +شبیه وسیله برقی ای که یکی از قطعاتش سوخته شدم، یکی از قطعات! من سوخته وگرنه انقد خاموشی معنی نداره +به یک اتفاق خیلی خی...
فانی - تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:46
مرگ اونقدر عجیب هست که وقتی یه نفرو حتی ندیدی و نمیشناسی و فقط یه ذره از وصف حالش رو خوندی هم اگر از دنیا بره باورش سخته پدر یکی از دوستان وبلاگی فوت کردن و من با خوندن اون دو تا نیم خط چند لحظه کلا موندم...خدا بیامرزه همه رفتگان رو دلم یه جوریه...شاید چون میدونم چه لحظاتی پیش رو هست براشون...یا شای...
تلفن - تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:46
تلفن زنگ خورد، تو اتاق بودم، گفتم تو جواب بده فهمیدم داریم دعوت میشیم برای فرداشب خونه عمه که نه درواقع خونه شوهرعمه، با خودم گفتم "آو" برادر گفت فردا بابام تهرانه، داشتن حرف میزدن و گفت چهارشنبه امتحانام شروع میشه و...اره خلاصه امیدوارم به هر نحوی نشه که بریم خیلی خرابه نه؟ وضع رو میگم. یه زمانی خو...
سقوط - تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:46
نقطه ضعف داشتن یعنی آمادگیِ احساسی شبیه به یک سقوط هولناک که هرلحظه ممکنه اتفاق بیفته سخت تر از خودِ نقطه ضعف، زمانی هست که بخوای وانمود کنی اصلا دلت نگرفته، مثلا به گوشیت نگاه کنی و انگار مشغول کاری هستی آره دیگه، امشب احوال من یه تایمی این مدلی بود، من الان سقوط کردم برای nاُمین بار و دارم از اعما...
لولو! - تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:46
مامان ساعت ۳:۳۰ رفت، بابا ساعت ۵:۳۰. هانیه ساعت ۷ اومد، ساعت ۱۰ رفت، خیلی کم بود سه ساعت بعد از دوماه همو ندیدن بعدش؟ شام خوردیم، دیدم خاله پیام داده سلام چطوری و فلان، گفتم تنهاییم، بعد خیلییی هم به فکر مامانشه ها، ولی ساعت ۱۲ شب رفته گذاشته کف دست مامانجون که ما تنهاییم امشب، مامانجون هم زنگ زده خ...