خرید بک لینک
یه وقتایی دوس داری درک کنی، ولی درک دونت!!!!!! پر شده یا شایدم خراب شده و دیگه کار نمیکنهبعد مثلِ الانِ من دوس داری بری، دو سه هفته دور باشی همه چیز داره فراتر از توان خودش اذیتم میکنه چون من کم تحمل شدم، چون خیلی پُرم و با هرموضوعی لبریز میشم حتی از گریه کردن میترسم، میترسم چون حالم بد میشه، مثلِ چند روزِ گذشته +یه آهنگ که نمیدونم چه دوره ای از زندگیم گوش دادم، ولی به طرز عجیبی یه جوریه "غریبه" شهریار +امروز پنجشنبه ست اما عجیب شبیهِ جمعه هاس از اون جمعه بداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 11:36

"عروسی خصوصی" عنوانی که امشب باهاش آشنا شدم!!!چیزی که مفهومش رو خیلی دوس داشتم همیشه، اما اسم نداشت تو ذهنم هیچوقت، امشب شنیدم و یاد گرفتم هه +میگم از این به بعد هرکی میخواد با گوشیش باشه باید بره تو اتاق، انگار با دیوار حرف میزنم:| یعنی رو اعصابمه هااااا +هربار منو میبینه بلااستثنا این سوال رو میپرسه: تو چیکار میکنی؟ رو مخمه این سوال ، ولی؟ نسبت به قبل زودتر میتونم با حرف هایی که دوس ندارم کنار بیام +دیشب،داشتم به یکی از روز های خوشحالیِ زندگیم که مربوط به حدود ۱۱ سال پیش میشه فکر میکردم، چقدرررر خوشمزه س حس رسیدن به خواسته ها و چقدرررر دلتنگم برای این حس +دلم تمامِ حواسِ بابامو میخواد، تمامِ فکرش، حداقل نصفش، همه باباشون انقدررررر کار داره؟ همه باباشون کلی دغدغه ای که خبر ندارن داره؟ همه باباشون باید فکرش هزارجا باشه؟ همه مثل من گاهی خسته میشن از این وضع؟ مثلِ الان...! +کلی نوشتنی هست، که احتمالا اگر شروع کنم یکم آروم میشم، آروم ترادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 11:36

اولین پاییزو زمستونِ انقدررر خشک عمرم رو دارم تجربه میکنمیه خشمو عقده ی عجیبی نسبت به این وضع دارم احساسی بد یعنی دریغ از یه بارونِ معمولی...یقه ی کیو باید گرفت الان؟ +یه پسری رو از فلان مرکز فرستادن اینجا، گفتن دراکولاااااست، و من ندیده دلم براش کبابه، چون میدونم چقدر تحقیر شده چقدر داغون شده و چقدر تنهاست،توی مهم ترین سال های زندگیش بدترین روزهارو گذرونده، چرا همه جا میگن نیکی به پدرو مادر، میگن احترام به پدرو مادر و و و...هزارتا سفارش این مدلی، ولی هیجا نمیگن اگر دیدی یه موجود کثافت هستی حق نداری بچه دار بشی؟ امیدوارم اینجا براش اتفاقات خوبی بیفته +یه عالمه سوال دارم، که هیشکی جواب درستشو نمیدونه +میخونه:همه دنیا میدونن ،تو تموم دنیامی/چقَدَر محتاجم به ، یه نوازش طولانی دارم گوش میدم +چقدر خوبه اگر بشه این آخرِ سالی، ۹۶ رو چلوندددددادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 11:36

بررررررف داره میباره

بررررف!!!!!!! فک کن؟

اولین برف ۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 11:36

پارسالم نبودی

امسالم نیستی

لطفا سال دیگه باش!

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 11:36

هیچوقت تو زندگیم با تفاوت ها خوب کنار نیومدمتفاوت منو اذیت میکنه، این تقریبا یه ضعف بزرگ هست من از دیدن تفاوت شدید طرز فکر آدما اذیت میشم تفاوت اعتقادات آدما ، تفاوت انتخاب هاشون، تفاوت علمشون، تفاوت سبک زندگی و خیلی چیزای دیگه پذیرفتنش سخته برام من تو یک خانواده (فامیل) متفاوت بزرگ شدم، خانواده پدری و مادری من با هم متفاوتن، و توی خود این دوتا خانواده هم باز یه عالمه تفاوت وجود داره، از اون بدتر اینه که خانواده ۴ نفری ما از نظر من هیچ تناسبی با هیجای این فامیل نداره بدترترتر از اون دوستانی هستن که من وقتی چشمامو باز کردم این دوستان بودن، هنوزم هستن، و خواهند بود، این دوستان هم اصلا شبیه فامیل من نیستن اصن شاید همه همینطور هستن، هوم؟ شایدم نه:( ولی قطعا علت اینکه هرچقدر زمان گذشت من بیشتر دلم یه نفر دقیییقا شبیه به خودم رو واسه ازدواج خواست همینه:| اعصابم خورده ، از این تفاوت تاثیر گذارِ همه جانبه ی تموم نشدنی +پست کاملا بی وقفه و یهویی +امشب باباجون خونه ماست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 5:59

خیلی سرخوشانه تصمیم گرفتم فیلم رگ خواب رو ببینم، با اینکه میدونستم فیلم رو اعصابی هست، و دقیقا بودبعددد اینکه اقای برادر میگه بریم پیش رضا و مامان میگه بریم پیش آنیتا و من دو روزه درست نخوابیدم بنابراین پیشنهاد هیچ کدوم رو نمیپذریم بعدددد اینکه اصلا خوب نیس یه مذکر، به لحاظ مادی، پشتش به کسی گرم باشه، اصصصصصلا ها. بعددددد اینکه تو این فیلم، دو قطعه از البوم رگ خواب پخش شد و منو یاد نوروز ۹۶ انداخت، دقت کردم که چه زووووود داره باز نوروز میشه بعد اینکه یه نفر باید کارای منو بیاره رو کاغذ:( هعی بعد اینکه انسان عادی اگر دو روز نتونه بخوابه روز سوم باید بیهوش بشه، اگر امشب نتونم بخوابم خودمو با کش دار میزنم:)))) +میشینن دور هم، سرا همه تو گوشی:| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 5:59

باز میشه این در

صبح میشه این شب

صبر داشته باش...

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 17:30

طی روز گذشته

خندیدم، کارم نیمه تموم موند و کلافه شدم، خندیدم، متعجب شدم، بی اشتها بودم، خوابیدم، فشارم افتااااااده بود، خندیدم،خندیدم، به سختی شام خوردم، خندیدم

خنده هایی با صدای بلند، از روی دل:)

اما؟ باز اتاقم،باز شب، باز قبل خواب، باز ؟ اینجوری

نمیشه که، نمیشه...

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 22:50

وقتی از کسی ناراحتم نمیتونم بهش نگاه کنم، هرچقدرررر هم که تلاش کنم نمیشه، اینو امشب فهمیدم ههیه حرف به ظاهر ساده، که معنیش اصلا ساده نبود، حالمو خیلی گرفت من بودم، آقای برادر بود، آنیتا و مامانش امشب برای چندمین بار متوجه شدم یه داداش دارم که منو حفظه خیلی بیشتر از همه شاید؟ نمیدونم شاید اگر مامان یا بابا هم اونجا بودن متوجه علت تغییر حال من میشدن درکل عادت نکردم هنوز، من هنووووز ناراحت میشم از یه حرفایی، شاید بهتره بگم زخمی میشم کاش تموم شه...کاش بتونم تمومش کنم کاش یه نفر بود که اطمینان میداد....اطمینان میخواد دلم، حالم این روزا عجیب بی دلیل لبریزم از...کلی حسای منفی چیزی که از همه بدتره اینه که منتظر امداد غیبی هستم واسه حالم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:17

وقتی خوب نیستی

نه میدونی چی میخوای؟

نه میدونی چی میتونه خوبت کنه؟

نه حوصله داری

نه امید داری

نه هیچی، نه هیچی، نه هیچی

چرا اینجوری شده؟ باز مثل تراکتور تلاش کن مثلا خوب شی، دو روز بعد همین آشو همین کاسه

دقیقا مثل خوردن قرص مسکن واسه یه درد دائم

با این تفاوت که من قرص هم ندارم، باید با تلقین کار خودمو راه بندازم، هه

چقد امروز ترسناک و عصبی به نظر میرسم:|

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 5:27

اصلا مگه داریم بهتر از دیدنِ یک رویای خوشمزه؟

روزمو میسازه:) فقط حیف که همش خوابه، هه

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 17:43

نشسته بودم، به خونشون نگاه میکردم و خاطرات، تصویری برام مرور میشداز مرداد نرفته بودم و امشب هم اگر دعوت نمیشدیم این نرفتن تا...خدا میدونه کِی ادامه میداشت شب معذبانه ای!!! بود، به خیلی دلایل شاید؟ هوم؟ دلم دنیای کودکانه میخواد دنیای کودکانه یعنی میری خونه عمت، خود عمه هست، هیچی تو خانواده باعث هیچ حس بدی نشده، با همبازیت سرگرم میشی، و خنده، و خوشی دنیای الان؟ ولش کن +دلم یدونه از همون خواب های دیشب رو میخواد دیشب که نه درواقع صبح ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 17:43

از زمانی که وبلاگ های بروز شده ی بلاگفا دیگه تو صفحه اصلی نبودن شاید فقط سه یا چهار بار سر زدم به این صفحه، تو تمااااام این مدتو خب به همین دلیل هم وب گردیم خیلی کمتر از اون سال ها بوده اومدم اینو بنویسم، گاهی اتفاقی برخورد میکنم با وبلاگ مثلا یه دختر، که درگیر قهرو آشتی و دلخوری و دوسم داره یا نداره و...این چیزاس با کسی که مال خودش نیست بعد یهو با وجود تماااام سخت بودن های تنهایی حس میکنم واااای من چقدر خوشبختم، چقدر خوبه این مدلی درگیر نبودن:) و ای کاش میشد به همه اونایی که تو کشمکش این مسائل هستن گفت "بیخیال" +خیلی حرف دارم امشب:| همشم مونده رو دستم:| خوابمم نمیاد:| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 17:43

بسته نت گوشیم دو روزه تموم شده و نت خونه چقدرررر افتصاحه، واقعا مخابرات ناااابوده، دیشب دو ساعت نوشتم زدم ثبت همش پرید حالا اگه یه وقت دیگه بود تمام نوشته ها تا دو ماه هم باقی میموند ها، اما این یه بار اینجوری شدبعددد اینکه یهو دندونم تصمیم گرفته درد بگیره، درررررد ها، یه چیز وحشتناک اصن، چهاردهم که میرم پیش دکترجان، اگررر مهلت بده که حرف بزنم میتونم ازش بپرسم باید چیکار کنم، اگر هم نه که دیگه نمیدونم:| +ملت چه خوش خیالانه! و بیکارانه! میریزن تو خیابون، و البته چه شجاعانه! اما به چه امید و نیتی دقیقا؟؟؟؟؟؟ +فکرم درگیر یه موضوع مزخرفه، از این جهت مزخرف که مربوط میشه به ماه رمضون و تا ماه رمضون کی مرده کی زنده! +چقد حوصلم سررفته، میفهمی سررفته یعنی خیلی سررفته؟ دلمم یه کوچولوووو گرفته:| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 17:43

صفحه بندی