برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
اولین پاییزو زمستونِ انقدررر خشک عمرم رو دارم تجربه میکنمیه خشمو عقده ی عجیبی نسبت به این وضع دارم احساسی بد
یعنی دریغ از یه بارونِ معمولی...یقه ی کیو باید گرفت الان؟
+یه پسری رو از فلان مرکز فرستادن اینجا، گفتن دراکولاااااست، و من ندیده دلم براش کبابه، چون میدونم چقدر تحقیر شده چقدر داغون شده و چقدر تنهاست،توی مهم ترین سال های زندگیش بدترین روزهارو گذرونده، چرا همه جا میگن نیکی به پدرو مادر، میگن احترام به پدرو مادر و و و...هزارتا سفارش این مدلی، ولی هیجا نمیگن اگر دیدی یه موجود کثافت هستی حق نداری بچه دار بشی؟ امیدوارم اینجا براش اتفاقات خوبی بیفته
+یه عالمه سوال دارم، که هیشکی جواب درستشو نمیدونه
+میخونه:همه دنیا میدونن ،تو تموم دنیامی/چقَدَر محتاجم به ، یه نوازش طولانی
دارم گوش میدم
+چقدر خوبه اگر بشه این آخرِ سالی، ۹۶ رو چلونددددد
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
بررررف!!!!!!! فک کن؟
اولین برف ۱۳۹۶
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
امسالم نیستی
لطفا سال دیگه باش!
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
صبح میشه این شب
صبر داشته باش...
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
خندیدم، کارم نیمه تموم موند و کلافه شدم، خندیدم، متعجب شدم، بی اشتها بودم، خوابیدم، فشارم افتااااااده بود، خندیدم،خندیدم، به سختی شام خوردم، خندیدم
خنده هایی با صدای بلند، از روی دل:)
اما؟ باز اتاقم،باز شب، باز قبل خواب، باز ؟ اینجوری
نمیشه که، نمیشه...
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
نه میدونی چی میخوای؟
نه میدونی چی میتونه خوبت کنه؟
نه حوصله داری
نه امید داری
نه هیچی، نه هیچی، نه هیچی
چرا اینجوری شده؟ باز مثل تراکتور تلاش کن مثلا خوب شی، دو روز بعد همین آشو همین کاسه
دقیقا مثل خوردن قرص مسکن واسه یه درد دائم
با این تفاوت که من قرص هم ندارم، باید با تلقین کار خودمو راه بندازم، هه
چقد امروز ترسناک و عصبی به نظر میرسم:|
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
روزمو میسازه:) فقط حیف که همش خوابه، هه
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
نشسته بودم، به خونشون نگاه میکردم و خاطرات، تصویری برام مرور میشداز مرداد نرفته بودم و امشب هم اگر دعوت نمیشدیم این نرفتن تا...خدا میدونه کِی ادامه میداشت
شب معذبانه ای!!! بود، به خیلی دلایل شاید؟ هوم؟
دلم دنیای کودکانه میخواد
دنیای کودکانه یعنی میری خونه عمت، خود عمه هست، هیچی تو خانواده باعث هیچ حس بدی نشده، با همبازیت سرگرم میشی، و خنده، و خوشی
دنیای الان؟ ولش کن
+دلم یدونه از همون خواب های دیشب رو میخواد دیشب که نه درواقع صبح
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی