خرید بک لینک
"عروسی خصوصی" عنوانی که امشب باهاش آشنا شدم!!!

چیزی که مفهومش رو خیلی دوس داشتم همیشه، اما اسم نداشت تو ذهنم هیچوقت، امشب شنیدم و یاد گرفتم هه

+میگم از این به بعد هرکی میخواد با گوشیش باشه باید بره تو اتاق، انگار با دیوار حرف میزنم:| یعنی رو اعصابمه هااااا

+هربار منو میبینه بلااستثنا این سوال رو میپرسه: تو چیکار میکنی؟

رو مخمه این سوال ، ولی؟ نسبت به قبل زودتر میتونم با حرف هایی که دوس ندارم کنار بیام

+دیشب،داشتم به یکی از روز های خوشحالیِ زندگیم که مربوط به حدود ۱۱ سال پیش میشه فکر میکردم، چقدرررر خوشمزه س حس رسیدن به خواسته ها

و چقدرررر دلتنگم برای این حس

+دلم تمامِ حواسِ بابامو میخواد، تمامِ فکرش، حداقل نصفش، همه باباشون انقدررررر کار داره؟ همه باباشون کلی دغدغه ای که خبر ندارن داره؟ همه باباشون باید فکرش هزارجا باشه؟ همه مثل من گاهی خسته میشن از این وضع؟

مثلِ الان...!

+کلی نوشتنی هست، که احتمالا اگر شروع کنم یکم آروم میشم، آروم تر

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی