پدر یکی از دوستان وبلاگی فوت کردن و من با خوندن اون دو تا نیم خط چند لحظه کلا موندم...خدا بیامرزه همه رفتگان رو
دلم یه جوریه...شاید چون میدونم چه لحظاتی پیش رو هست براشون...یا شاید چون یه سری تصاویر داره برام مرور میشه...حالم گرفته شد کلا
زندگی یا بهتره بگم این دنیا چقدر مزخرفه...بهترین ها، بهترین آدم ها، بهترین حسا، همشون یه روزی تموم میشن، در عین حال تنها نمیشه بود، میشه؟ نه.
خیلی وقتا فکر میکنم از دوس داشتن های جدید میترسم، چون به آدم هایی که باید توان دل کندن ازشون رو داشته باشم اضافه میشه
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی